رسیدم خونه دیدم همسر مهربان داره با تلفن صحبت می کنه . یک دفعه گفت گوشی با احسان حرف بزن و تلفن و داد دست من و یک نفس راحت کشید . سلام کردم و دیدم یکی از دوستهای خانوادگی پشت خطه . یک خانم تحصیلکرده و اهل هنر و دبیر آموزش و پرورش که همسر ایشان هم مهندس هستند ( به شما چه ؟ عرض می کنم خدمتتون)
خانم محترم که پشت خط بودند مثل ابر بهار گریه می کردند و به نوزادی که در شکم داشتند بد و بیراه می گفتند ( ببخشید ایشان چند ماهه باردارند) بالاخره بعد از کلی اشک و ناله نفرین فهمیدم این گریه ها واسه جواب سونوگرافی که امروز گرفتند .
نه بچه شاخ نداشته ،دم هم نداشته، ظاهرا سالم سالم بوده مشکل همون بخش اول بوده بچه واقعا شاخ نداشته . جدی میگم بچه دختره . باور می کنید توی قرن 21 یک خانواده تحصیلکرده اشک بریزند که بچشون دختره یا پسر . اونم بچه اول . باور کنید شوکه شدم و نتونستم هیچی بگم فقط گفتم خدا بهتون صبر بده و گوشی را گذاشتم . حالا هردومون ( من و همسر مکرمه ) داریم به هزار چیز مختلف فکر می کنیم درست مثل شما .
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 دی1388ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط احسان
|

او در یکی از شماره های کاوه مطلبی دارد که خواندنش خالی از لطف نیست
بلبل روزي ناخوش شد و نتوانست بخواند. گنجشگها گفتند: ناخوش نيست، از تنبلي است كه نميخواند. بلبل آزرده خاطر از اين ناباوري، آخرين نيروهاي خود را به آوازش داد و چهچه زد. بلبل با آخرين سرود، بر زمين افتاد و مرد. گنجشكها گفتند: عجب! تا اين حد ناخوش بود، پس چرا آنقدر چهچه سر داد.
+ نوشته شده در دوشنبه 23 آذر1388ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط احسان
|
نگاه می کنی و نمی بینی فکر می کنی و نمی بینی
حرف می زنی و نمی بینی
راه می روی و نمی بینی
...............................
چوبدستت را به من بده
آتشش بزنیم
گرم خواهیم شد
عینکت را به من بده
آفتاب گرممان خواهد کرد
کلاهت را بردار و به من بده
پوتینهایت را دربیاور
پاهایت نفس خواهند کشید
اکنون نگاه کن
سبز زیبا ترین رنگ نیست ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط احسان
|
مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماري ايراني
... مي ستاييم مهر ِدارنده ي دشت هاي پهناور را،
او كه به همه ي سرزمين هاي ايراني،
خانماني پُر از آشتي، پُر از آرامي و پُر از شادي مي بخشد ...
«اوستا - مهريَشت»
«جشن مهرگان» كه در گذشته آن را «ميتراكانا» يا «متراكانا مي ناميدند و در نخستين روز از پاييز برگزار مي شد، [1] پس از نوروز بزرگ ترين جشن ايراني و هندي است در ستايش ايزد «ميثرَه» يا «ميترا» و بعدها «مهر» كه از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ي شش روز ادامه دارد.
«
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 12 مهر1388ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط احسان
|
آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر
قبل از جواب دادن فكر كن
هیچكس را تمسخر مكن
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
خود برای خود، زن انتخاب كن
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
تا حدی كه میتوانی، از مال خود داد و دهش نما
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
هرگز ترشرو و بدخو مباش
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
چالاك باش تا هوشیار باشی
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمیماند
+ نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط احسان
|
هنوز بوی اقاقیها را می فهمیم
و سبز را سبز می خواهیم
آنگونه که چشم می بیند
و دل .........
دل غمگین
دل ساکت
دل رنجور
وای وای وای
دل می ترکد و بغض اما
هرگز هرگز هرگز
من خشمم را در سکوت چشمانت فریاد می زنم
به یاد می آورم به یاد می سپارم
ایرانیم
و پدرانم در همیشه تاریخ آزاده بودند
و یکتا پرست
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط احسان
|